
کلیتون ام. کریستنسن نویسنده کتاب به همراه همکارانش، تدی هال، کرن دیلن و دیوید اس. دانکن نظریهای را مطــرح میکنند که رمـز و راز نوآوری موفق در خلق محصولات را میگشاید. رازی که اغلب ساده انگارانه آن را شانس مینامیم و از کنار آن عبور میکنیم.
ایده اصلــی کـتاب این است که نوآوری تصادفی نیست و میتوان آن را پیشبینی، طراحی و خلق کرد. کتاب ” نظریه کارها” میخواهد به این سوال جواب دهد که:
-نوآوری واقعی چیست؟
-آیا تصادفی اتفاق میافتد؟
-چگونه میتوان نوآوریهایی داشت که منجر به کسب سود شوند؟
-چه چیزهایی باعث میشوند گروهی از مردم محصولی را بر دیگری ترجیح داده و آن را بخرند؟
«نظریه کارها» میگوید مردم صرفاً محصولات را نمیخرند، بلکه آنها را «به خدمت میگیرند» تا «کاری» را برایشان انجام دهند و به آنها کمک کـننـد تا به سمت یک هدف خاص پیشرفت کنند. -وقتی ما محصولی را میخریم یعنی چیزی را به خدمت میگیریم تا کاری را برایمان انجام دهد.
-اگر آن «چیز» کارش را خوب انجام دهد وقتی دوباره با همان کار روبرو شویم دوباره همان محصول را به خدمت میگیریم.
- اگر آن «چیز» کارش را بد انجام دهد آن را کنار میگذاریم و به دنبال «چیز» دیگری میگردیم که برای حل همان مشکل به خدمت بگیریم.
ما باید به وسیله یک هویت شفاهی، هویت بصری و شخصیت متفاوت، برند خود را واجد شرایط ویژگی های انسانی کنید. کتاب توضیح میدهد که چگونه با مشاهده دقیق کار و با کنار هم قرار دادن سرنخها و مشاهدات، میتوان داستان مشتری را مانند یک فیلم مسـتند به تصویر کشید و با کمک آن کارهایی که مشتریان در تلاش برای انجام آن هستند را کشف کرد. زمانی که «کاری که باید انجام شود» مشتری را فهمیدید، برایتان مانند روز روشن میشود که چطور باید نوآوری کنید تا راهکارتان جذابتر از سایر رقبا باشد.
کار چیست؟ کارها چیزهایی هسـتند که هر روز در زندگیمان اتفاق مـیافتند و میخواهیم انجامشان دهیم. مثلا یافتن شغلی راضی کنندهتر یا سرگرم شـــدن در اجزای اصلی نظریه کارها.
در کتاب «نظریه کارها»، کریستنسن پنج عنصر اصلی را برای تحلیل و درک بهتر نیازهای مشتریان معرفی میکند:
1.کار اصلی (Core Job): این کار اصلی همان مسئلهای است که مشتری به دنبال راهحلی برای آن است. این کار میتواند به سادگی نصب یک تصویر بر روی دیوار یا به پیچیدگی توسعه استراتژی بازاریابی یک شرکت باشد.
2.کارهای عاطفی (Emotional Jobs): مشتریان گاهی به دنبال رفع نیازهای عاطفی خود هستند. برای مثال، خرید یک اتومبیل لوکس ممکن است به معنای بهدست آوردن حس موفقیت و اعتبار باشد. بنابراین، درک کارهای عاطفی به کسب و کارها کمک میکند تا نیازهای پنهان مشتریان را بهتر بشناسند.
3.کارهای اجتماعی (Social Jobs): مشتریان در بسیاری از مواقع تحت تأثیر فشارهای اجتماعی قرار دارند و خریدهای آنها میتواند بر مبنای تأثیـرات اجتماعی و فرهنگی باشد. برای مثال، خرید یک گوشی هوشمند جدید ممکن است به خاطر تأثیر دوستان یا همکاران باشد.
4.موانع (Constraints): موانع مختلفی ممکن است مانع از استفاده مشتریان از یک محصول یا خدمت شود. این موانع میتواند شامل قیمت بالا، پیچیدگی محصول، یا محدودیتهای زمانی باشد. کسب و کارها باید این موانع را شناسایی کرده و راهحلهای مناسب برای آنها ارائه دهند.
5.نیازهای غیرمنتظره (Unexpected Needs): در بسیاری از مواقع مشتریان در طول استفاده از یک محصول به نیازهای جدیدی پی میبرند. این نیازها میتواند به عنوان فرصتهای جدید برای کسب و کارها محسوب شود. اگر کسب و کارها این نیازها را پیشبینی کنند، میتوانند محصولات و خدمات خود را بهبود بخشند.
یکی از موضوعات اصلی که کریستنسن در کتاب خود به آن پرداخته است، اهمیت نوآوری در کسب و کار است. او معتقد اســــت که نوآوری باید بر پایه درک عمیق از نیازهای مشتریان و کارهایی که آنها میخواهند انجام دهند، باشد. بسیاری از کسب و کارها تمرکز زیادی بر ویژگیهای فنی محصولات خود دارند و این امر ممکن است باعث شود که از نیازهای واقعی مشتریان غافل شوند.
این کتاب توسط انتشارات آریانا قلم ترجمه و منتشر شده است.




